مشاوره پیش از ازدواج (2)
 
 مورد تحسین و توجه خانواده قرار می‌گیرند. دخترانی که از این اصل قدیمی تبعیت می‌کنند، این را هم می‌دانند که غالب پسرها و مردها و نه همه آن‌ها، دیداری هستند و جذابیت‌های ظاهر و بصری برایشان ملاک مهمی است ولیناپایدار (همچون خوردن یک غذای لذیذ که قبل از خوردن آن، بی‌صبرانه در انتظارش هستیم ولی بعد از سیر شدن، حتی بویش نیز آزارمان می‌دهد و این مثال گویای این است که لذت‌های بصری لازم است ولی کافی نیست. همان‌گونه که میل کردن غذاهای لذیذ، خوب و لذت‌بخش است ولی هدف از زندگی آن نیست).
     بنابراین چنین دخترانی با این اهداف، سعی می‌کنند که هرچه می‌توانند زیباتر و دلرباتر باشند و در این زمینه از رقبای خود پیشی بگیرند که البته در غالب موارد پس از تلاش فراوانی در رسیدن به این هدف موفق هستند و می‌توانند فردی را پیدا کنند که دوستشان بدارند و حاضر باشند با آن‌ها ازدواج کنند. ما در جامعه از این گونه ازدواج‌ها زیاد می‌بینیم که در نگاه اول خوشبخت به نظر می‌رسند، ولی آیا دختر خانم‌ها بعد از ازدواج با این آقا، از خود سؤال کرده‌است که آیا ما علایق مشترکی داریم؟ آیا من نیز او را دوست دارم؟ آیا همسرم از اهداف من حمایت می‌کند؟ آیا از نظر شخصیتی با هم هماهنگی داریم؟ آیا اهدافمان با یکدیگر همسو است؟ آیا نقاط ضعف من را می‌داند و آن‌ها را می‌پذیرد؟ آیا می‌توانم برخی از محدودیت‌های او را بپذیرم و دوستش بدارم؟ آیا می‌توانیم نیازهای عاطفی هم را تأمین کنیم؟ آیا می‌توانیم در شرایط سخت یکدیگر را درک کنیم و زبان هم را می‌فهمیم؟ و . .
اگر به فکر پاسخ دادن به این سؤال‌ها نباشید به دنبال داشتن روابط خوب و واقعی نیستید و تنها به دنبال تسخیر دل مردی هستید که شما را برای ازدواج انتخاب کند و ملاک‌های ظاهری عامه‌پسندی داشته باشد که بتوانید آن را همچون یک انگشتر زیبا به نمایش بگذارید و به جای لذت از بودن در کنار مرد ایده‌آل خود، از تعریف و تمجیدهای دیگران لذت ببرید و در خفا به دلیل تفاوت‌ها و اختلاف‌های زیاد همیشه پریشان و نالان باشید.
     
وقتی خود را در این شرایط قرار می‌دهید، روز به روز اعتماد به نفس‌تان را از دست می‌دهید، چون دیگر اهداف و خواسته‌هایتان را مهم نمی‌دانید و تمام سعی خود را می‌کنید که نظر طرف مقابل را جلب کنید تا حاضر شود با شما ازدواج کند. در این صورت بدون توجه به علاقه و خواست شخصی خود، تن به تمامی خواسته‌های به‌جا و نابجای او می‌دهید و خود را تحت فشار قرار می‌دهید و ظاهرسازی می‌کنید که راضی هستید و با ظاهری چون یک موش آبکشیده و محکوم هستید. به این امید که روزی به دستش بیاورید و بعد از ازدواج شما خواسته‌هایتان را مطرح کنید و تلافی کنید. در این جاست که شکست خود را قبل از ازدواج امضا کرداه‌ید و اختلاف مشاجره‌های اساسی را در زندگی پایه‌گذاری کرده‌اید و هم خود را فریفته‌اید و هم طرف مقابل خود را؛ زیرا خود واقعی خویش نبوده‌اید و کل هدف و خواسته شما یافتن فردی بوده که دوستتان بدارد، نه این که متناسب با روحیات شما باشد و نه این که شما او را دوست بدارید. به دنبال این بودید که زن رؤیاهای او باشید و فراموش کرده‌اید که بر طبق خواسته‌ها و شخصیت و اهداف خود، به دنبال مردی متناسب باشید. همچنین، به دنبال روابط سالم، عاشقانه و محترمانه نبودید، بلکه تنها به دنبال تسخیر قلب او بوده‌اید. این چنین نگرش دیگر محورانه، دیری نمی‌پاید که جایش را با نگرش خود محورانه عوض می‌کند و تازه بعد از ازدواج می‌خواهید او را آن‌گونه که خود میخواهیم بسازید، غافل از این‌که او قبلاً ساخته شده است. شما شاید بتوانید با تلاش فراوان تیپ و ظاهر شوهر خود را تغییر دهید و مسلماً نمی‌توانید شخصیت بنیادی او را عوض کنید که بخشی از آن در کودکی براساس سبک تربیتی خاص شکل گرفته و بخشی دیگر بر پایه معیارهای ژنتیکی شکل گرفته است (همچون غذای طبخ شده‌ای که از طعم آن راضی نیستیم و می‌خواهیم مواد آن را از هم جدا کرده و تبدیل به مواد خام کرده و دوباره طبخ کنیم که شاید بهتر شود و شاید هم بسوزد که در هر صورت غیر ممکن است).

پس سعی کنید از اصول قدیمی ازدواج دست بردارید و به اصول جدید روی آورید که آن را در شماره‌های بعدی بررسی می‌کنیم.

شادباشید. دکتر معصومه بهبودی مشاور خانواده